سفینه عرفان
قلب را به صیقل روح پاک کن و آهنگ ساحت لولاک نما
 
تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳

نفس لوامه (سرزنشگر)

نفس لوامه ارتقاء نفس اماره است. وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ.  و سوگند به نفس ملامت‏گر. ( قیامت آیه 2)

هنگامی که انسان به صورتی ابتدایی از بد و خوب آگاه شود حسی درونی در او به وجود می آید که در هنگام ارتکاب عمل بد، غلط و نادرست شروع به نکوهش و ملامت خود کرده احساس پشیمانی وجودش را در بر می گیرد. در این حالت هر چند انسان همچنان گرفتار نفس اماره است اما ندای درون او را از کار نادرست باز می دارد و سعی در اصلاح او دارد. در این سطح انسان با تشخیص گفتار و کردکار بد در دیگران آنها را نیز ملامت می کند.

نفس اماره + آگاهی از نیک و بد = نفس لوامه

ویژگی ها:

1-     تنبه، بیداری و هشیاری: فرد آگاه و هشیار از نیک و بد می شود. این حالت رشد ابتدایی عقل است.

2-     تبصر و بینش: آگاهی و بصیرت در انسان شروع به فعال شدن می نماید. فرد در این حالت به صورتی ابتدایی قادر است گاهی توجه خود را بر روی کارهای خوب و درست متمرکز نماید ولی خیلی زود کنترل و اختیار توجه و تمرکز خود را از دست داده و دوباره پیرو امیال خود شده برده نفس اماره می شود.

3-     سرزنش: در این سطح انسان بواسطه آگاهی که برایش حاصل شده است شروع به سرزنش خود و یا دیگران می نماید تا خود و یا دیگران را اصلاح کند.

4-     حسرت و تأسف: بواسطه آگاهی از نیک و بد به خاطر عملکرد بد گذشته، یا آنچه که می توانست باشد، حسرت می خورد و خود را ملامت می نماید.

5-     عدم رضایت، گله مندی و نپسندین: از چیزی راضی نیست. اعتراض دارد. از خود و یا دیگران، خشمگین، طلبکار و ناراضی است. این موضوع در گفتار و رفتارش متجلی است.

6-     همه چیز را بد دیدن: همه چیز و همه کس را زیر ذره بین قرار می دهد و به جنبه های بد و منفی آنها توجه می کند و تصور می کند بسیار نکته سنج و هوشمند است. مدام در حال قضاوت دیگران است. مثلا بعد از شنیدن یک سخنرانی ممکن است گفته های سخنران را به یاد نداشته باشد اما حتما به یاد می آورد سخنران در کجا تپق زد یا اشتباه کرد و یا در مورد دیگران می اندیشد که فلانی چقدر چاق است. لباس آن دیگری بی ریخت است. دهنش چقدر گشاد است. گوش هایش چقدر بیرون زده کج کج راه می رود و... البته این قضاوت کردن را برای خودش هم به کار می برد.

7-     نق زدن و غرولند: نه از خدا رضایت دارد نه از انسان ها و نه از شرایط. نه از جامعه خشنود است نه از زمانه و نه از خود. همیشه نق می زند و گله و شکایت دارد.

8-     درد دل: به سبب عدم رضایت از زندگی بسیار تمایل به درد دل با دیگران دارد.

9-     غیبت و بدگویی: میل به غیبت در او زیاد است با اینکار احساس آرامش می کند.

10-غم و اندوه، نرسیدن، نداشتن، نشدن: به خاطر محرومیت ها و ناکامی ها دچار حزن و اندوه است.

11-نا امیدی: دچار یاس و نا امیدی است.

12-ناسازگاری و تضاد: به علت دیدن بدی ها و مشکلات در خود و دیگران با همه چیز و همه کس سر ناسازگاری و تضاد دارد.

منبع: سفینه عرفان

 http://safineherfan.blogfa.com/



ارسال توسط light
 
تاريخ : شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳

نفس اماره (فرمانگر)

1-                 این نفس امر کننده است و دستور می دهد. إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ ( سوره یوسف، آیه 53 ) بدرستیکه كه نفس قطعا به بدى امر مى‏كند.

2-                 عبودیت هوی و هوس ( بردگی امیال و خواسته ها ).

از زمانی که خداوند انسان را خلق نمود برای تداوم زندگی او برنامه ای را در فطرتش قرار داد که به زندگی او تداوم بخشد. بر اساس این برنامه انسان برای زنده ماندن و رشد خود تلاش می کند. آنچه را برای زنده ماندن لازم دارد فراهم می سازد و از چیزهایی که زندگی او را تهدید کنند دوری می نماید. این برنامه را میل به بقا و جاودانگی می نامیم.

این برنامه بر اساس میل به لذت و دوری از رنج کار می کند. ما از رنج در گریزیم و لذت را دوست داریم و برای ایجاد آن تلاش می کنیم. به هنگام رفع نیازها در وجود ما احساس خوشایند لذت حاصل می شود و عدم رفع نیازها در ما احساس رنج و درد ایجاد می نماید. برای همین ما پیوسته چیزهایی را که برای زنده ماندن نیاز داریم فراهم می کنیم و این به ما لذت می دهد و از رنج دور می کند. برای همین میل گرفتن لذت و دوری از رنج زندگی ما را تداوم می بخشد.

همان طور که گفته شد میل به لذت برای رفع نیازهای حیاتی و ایجاد انگیزه برای رشد انسان به وجود آمد. ولی انسانی که در سطح نفس اماره زیست می کند تمام زندگی او در محدوده لذت بردن شخصی آن هم در سطح نیازهای زیستی چون غذا، لباس ، مسکن و شهوت خلاصه می شود او قادر نیست این چهارچوب بیرون رود. در حقیقت او اراده و اختیاری ندارد و نمی تواند هیچ کاری را خارج از لذت بردن شخصی انجام دهد. افکار، احساسات و عملکرد چنین فردی در رفع نیازهای اولیه متوقف شده و از این حد فراتر نمی رود. او برده امیال خود است.

3-                 نفس اماره به بقی ( سرکشی) و فحشا امر می کند.

این نفس هیچ محدودیتی را در ارضاء امیال برنمی تابد و خواستار ارضاء بی قید و شرط و سریع امیال است. نفس اماره اصرار دارد هر میل و خواسته ای که در انسان بروز می کند در کمترین زمان ممکن و به بهترین وجه برآورده شود. برای همین با هر گونه نظم و انضباط مخالفت می کند. نفس اماره در مقابل هرنوع محدودیتی سرکشی می کند و به دنبال رهایی و آزادی از چنگال محدویت است. برای همین انسانی که در این سطح زندگی می کند هیچگونه نظام یا معیار و ملاک صحیحی برای زندگی ندارد. نظام اخلاقی برای این فرد یک مانع در جهت ارضاء امیال به شمار می رود و به هیچ وجه به آن عقیده ای ندارد و هرگاه خطری او را تهدید نکند به راحتی آن را نقض می کند.

نفس اماره همچنین با اعتدال سر سازگاری ندارد. افراط و تندروی می کند و هر نوع ارضایی را تا جایی که امکان دارد ادامه می دهد. میل به خورد تا جایی که امکان داشته باشد. میل به خوابیدن تا هر وقت که بشود و ...

شعار این نفس "لذت بردن نامحدود فقط برای خودم" می باشد و خودخواهی، خودبینی، خودپسندی، خودپرستی و خودشیفتگی را در انسان موجب می شود.

4-     عشق به دنیا از دیگر جلوه های این نفس است.

در این سطح هر چیز که باعث ارضاء امیال گردد مورد توجه و علاقه قرار می گیرد. مانند: زینت، انواع لباس، ثروت، قدرت، مشروبات، دوست و رفیق، گردش و تفریح، خانه های مجلل، کلکسیون ها و.... انسان در این رتبه میل به دریافت و گرفتن و نیز اندوختن برای خود دارد.

5-     غفلت.

نه شناختی از خدا مطرح است نه خودشناسی. انسان در این مرحله معرفتی ندارد و به هیچ نظام ارزشی عملا معتقد نیست و اکثر اوقاتش را صرف رسیدن به خواسته ها و اهداف خودش می نماید. نفس می خواهد حالت خود را حفظ کند و از تغییر بیزار است و در برابر آن مقاومت می کند. برای همین رشد نمی کند و از کمالات سر باز می زند.

6-     حیرت، گمراهی، سرگردانی و فراموشی، بطالت از خصایص این نفس می باشد.

7-     در این سطح روح رشد نایافته است و نطفه ای بیش نیست فرد هیچگونه شناختی از رشد روحانی ندارد.

8-     عقل رشد نایافته و حقیر است. عقل در خدمت خودپرستی است و ابزاری در خدمت میل و خواست گرفتن و دریافت لذت برای خود به شمار می آید. فرد مقلد جامعه و اسیر عرف و عادت است. پیرو و بنده منطق خودپرستی است و به جای عقل عادت و خوی دارد.

9-     عشق شکوفا نشده و در حد شهوت وجود دارد. عشق او پالایش نیافته و محدود به حدود نفس است. کسانی را دوست دارد که امیال و خاسته های او را ارضاء کنند. بنابراین فقط افراد و گروهی را دوست دارد و ارزشمند می داند که نیازهای مختلف او را ارضاء می کنند. مثلا بچه خودش را دوست دارد اما کودکان دیگر را دوست ندارد. به دنبال کسب ارزشمندی در نظر دیگران و جامعه است تا حمایت دیگران را به جهت تامین و ارضاء امیال و خواسته های خود جلب نماید و در صورت ناکامی به احساس حقارت مبتلا می شود. دوستیش نسبت به انسان ها گزینشی و مناسبت مند است. هر چه و هر که به او ارزش دهد دوست دارد و گر نه آنها را بد و پلید می داند.

10-اراده بسیار ضعف است.

گرفتار انواع تضاد های درونیست و اراده از او سلب می شود و به جای اراده امیال بر او فرمان می رانند.

11-به تخریب خود مشغول است.

به خاطر افراط در ارضاء امیال دچار مشکلات فراوان میشود.

12-در کنه ذات خود غمگین است.

چون هیچگاه همه امیال و خواسته های او ارضاء نمی شوند نفسش هرگز راضی نیست و خشنود نمی شود.

13-گرفتار حجاب های کثیر است.

گرفتار عادات، آداب، دیده ها، شنیده ها، خوی های اجتماعی، مکانی، زمانی، نژادی، عقیدتی، تعصب، اوهام و ... است. از خود خشنود است و برای همین پیشرف روحانیش دچار مشکل می گردد.

14-به خاطر غفلت از ذکر الهی شیطان نفس بر او حاکم می گردد.

وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ هر كس از ياد [خداى] رحمان دل بگرداند بر او شيطانى میگماريم تا براى وى دمسازى باشد (زخرف، 36).

 منبع: سفینه عرفان

 

 http://safineherfan.blogfa.com/

 

 



ارسال توسط light
 
تاريخ : پنجشنبه ششم تیر ۱۳۹۲


وحدت انبیاء

آورده اند که بعضی رهبانان پیش بزرگی که معتَقَدِ ایشان بود ، شکایت کردند که « ما از صحابۀ رسول رنج و فاقه بیش می کشیم و از شهوات دورتریم ، آنچه ایشان می یابند از کرامات ما نمی یابیم. سبب چیست ؟ »

آن بزرگ جواب داد که آن خداشناسی و زهدشناسی و رهبانیت و انقطاع از دنیا و امثال این ، همه موروث انبیاست و ارشاد ایشان است ، که بی ارشاد ایشان هیچ کس را به خداشناسی و سیرت و طریقت الی الله تعالی معلوم نشود ، چون موروث ایشان است. شما پشت به ایشان کرده اید ، که این نعمت از ایشان یافتید.

گفتند که « ما انبیای متقدّم را مقرّیم و شاکریم. »

گفت : « چون که ایشان نفس واحده اند تکذیب یکی تکذیب همه باشد ... و به حقیقت ، آن یک نور است که در روزن هر خانه ای از خانه های اجسام تافته است از یک خورشید . چون ضدّ یک نور از آن نور ها که در یک خانه ی معین است شدی و منکر او شدی ، خفاشی تو ثابت شد ، منکر همه باشی . و نظیر این آن باشد که خفاشی گوید که من به آفتاب پارینه مقرّم با او ضّد نیستم ، اگر چه به آفتاب امروزینه ضدّم . گویند که این پارینه و امروزینه دو نیست ، ولیکن پارینه از امتحان تو دور است . و همچنین مار خاکی گوید که من ماهی آن آبم که پار در جو می رفت ، با این آب آشنا نیستم . گویند : این آب همان آب است ، اما آن آب که غیر است در زعم تو ، امتحان کننده ی روزگار تو نیست . » ( مکتوبات مولوی / 69 : 149 – 148 )

 



ارسال توسط light
 
تاريخ : چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۱

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی

ما را ز سر بریده می ترسانی؟!

ما گر زسر بریده می ترسیدیم

در محفل عاشقان نمی رقصیدیم!

 

***

در محفل عاشقان خوشا رقصیدن

دامن زبساط  ِعافیت برچیدن

در دست سر بریده ی خود بردن

در یک یک کوچه کوچه ها گردیدن

 

***

هرجا که نگاه می کنم خونین است!

از خون پرنده ای، گُلی رنگین است

در ماتم گل پرنده می موید و گل

از داغ دل پرنده داغ آجین است

فانوس هزار شعله اما در باد

می سوزد و سرخوش است و چین واچین است

یعنی که به اشک و مویه خود گم نکنی

از عشــــق هر آنچه می رسد شیرین است

 

در آتش و خون پرنده پر خواهد زد

بر بام بلند خانه پر خواهد زد

امشب که دوباره ماه بالا آمد

می آید و باد پشت در خواهد زد

یک ساقه ی سبز در دلم خواهد کاشت

مهتـــاب بر آن شبنم تـر خواهد زد

صد جنگل صبح در هوا می شکفد

خورشیـــــد به شاخه ها شرر خواهد زد

 

سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی

ما را ز سر بریده می ترسانی؟!

ما گر زسر بریده می ترسیدیم 

در محفل عاشقان نمی رقصیدیم!

 

 



ارسال توسط light
 
تاريخ : چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۱

در بیان راه بمقصد

بدان که راه بمقصد به نزدیک این ضعیف یک طریق بیش نیست و آن یک طریق آن است که در اوّل تحصیل و تکرار باشد و در آخر مجاهده و اذکار بود. اوّل بمدرسه روند و از علم شریعت آنچه مالابدّ است بیاموزد، و بعد از مالابدّ علمی که نافع باشد بخوانند تا زیرک شوند و سخن نیک فهم کنند که دریافت سخن درین باب رکنی معظّم است، و دریافت سخن در مدرسه حاصل میشود. آنگاه بخانگاه آیند و مرید شیخی شوند، و ملازم در وی شوند و بر یک شیخ قناعت کنند و از علم طریقت آنچه مالابدّ است بیاموزند، و بعد از مالابدّ حکایت مشایخ بخوانند، یعنی از ریاضات و مجاهدات و از تقوی و پرهیزگاری و از احوال و مقامات مشایخ چیزی بخوانند، آنگاه ترک کتب کنند، و آنچنانکه شیخ مصلحت بیند بکار مشغول شوند. و بنزدیک بعضی راه بمقصد دو طریق است، و هر دو طریق موصلاند بمقصد اگر بشرط روند، یعنی سائرین الی اللّه دو طائفهاند، و هر طایفه بطریقی میروند یکی طریق تحصیل و تکرار است، و اینها سالکان کوی شریعتاند؛ و یکی طریق مجاهده و اذکار است، و اینها سالکان کوی طریقتاند.

ای درویش! یکی سالک آن است که هر روز چیزی از آنچه ندانسته است بداند و یاد گیرد؛ و یکی سالک آن است که هر روز چیزی از آنچه دانسته است فراموش کند. در یک طریق وظیفه آن است که هر روز چیزی از کاغذ سپید سیاه کند، و در یک طریق ورد آن است که هر روز چیزی ازدل سیاه سپید گرداند.

ای درویش! بعضی از سالکان گفتند که ما حرفت نقاشی بیاموزیم و لوح دل خود را بمداد تحصیل و قلم تکرار بجمله علوم منقّش گردانیم تا جمله علوم در دل ما مکتوب و منقّش شود، و هر چیز که در دل ما مکتوب و منقّش شد، محفوظ ما گشت؛ پس دل ما لوح محفوظ گردد. و بعضی از سالکان گفتهاند که ما حرفت صیقلی بیاموزیم و آیینۀ دل خود را بمصقل مجاهده و روغن ذکر پاک و صافی گردانیم تا دل ما شفاف و عکس پذیر شود تا هر علمی که در عالم غیب و شهادت است عکس آن در دل ما پیدا آید و عکس بی شبهت تر و درست تر از کتابت باشد، از جهت آنکه در کتابت سهو و خطا ممکن است و در عکس سهو و خطا ممکن نیست. و حکایت صورت گران چین و ماچین معروف است، ودیگر آن که افراد علوم بسیار و بیشمار است، بلکه انواع علوم بسیار و بیشمار است، و عمر آدمی اندک است، ممکن نباشد که عمر وفا کند تا دل را لوح محفوظ کنند بطریق تحصیل و تکرار، اما ممکن باشد که عمر وفا کند تا دل را آیینۀ گیتی نمای کنند بطریق مجاهده و اذکار.

تا سخن دراز نشود، و از مقصود باز نمانیم، ای درویش، طریق یکی بیش نیست، و اگر دو طریق است، طریق مجاهده و اذکار بسلامتتر و نزدیکتر است.

الانسان الکامل – عزیز الدین نسفی ص 142



ارسال توسط light
 
تاريخ : جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۱



نیروی نهفته در دعا

دعا کلید اتصال به عظیم ترین منابع انرژی و قدرت است دعا واسطه ای است که قلب ما را به مرکز فیض و لطف الهی متصل میکند. این اتصال و ارتباط هر چه محکم تر و با توجه و تمرکز بیشتری صورت گیرد جریان و سریان نیرو ی الهی در وجود ما بیشتر خواهد بود . برای دست یافتن به قوای مکنون در دعا برداشتن پنج قدم ضروری است:

قدم اول:  دعا کن و در مورد آن تفکر نما. دعاها و مناجات های پیامبران ومظاهر مقدسه ی الهی که که از عظیم ترین قوا برخوردار هستند تلاوت کن سپس لحظاتی در سکوت اندیشه و تفکر فرو رو.

قدم دوم:  در این وقت تصمیمی به ذهنت خطور میکند آن را به خاطر بسپار. این تصمیم معمولا زاییده آن اندیشه و تفکر است و ممکن است در ابتدا تقریبا غیر عملی به نظر برسد اما چنانچه به نظرت رسید که پاسخی است به دعای تو یا راه حلی است بر مشکل تو آنگاه بی درنگ قدم بعدی را بردار.

قدم سوم:  اراده کن تا تصمیم خود را عملی سازی. بسیاری در این مرحله کوتاهی میکنند تصمیمشان که داشت به اراده میگرایید سست میشود و به صورت آرزو یا امیدی ناشناخته در می آید اراده که حاصل شد بی تأمل قدم بعدی را بردار.

قدم چهارم:  ایمان داشته باش و یقین کن که قوای درونی به حرکت در خواهد آمد. راه درست پدیدار خواهد گشت. اندیشه خوب و پیام صحیح و اصل متین وکتاب حق به تو ارزانی خواهد شد و مطمئن باش آنچه خیر است به وقوع خواهد پیوست. بلافاصله بعد از فراغت از دعا قدم پنجم را بردار.

قدم پنجم :  در نهایت عمل کن آنگونه که گویی تمام تمناهایت برآورده شده است. با نیروی بی پایان وخستگی ناپذیر به عمل پرداز در حین عمل به مغناطیسی تبدیل خواهی شد که پیوسته نیروی بیشتری را به سوی تو جذب مینماید تا آنجا که به صورت مجرای غیر قابل انسدادی در خواهی آمد که قوای الهی در آن جریان دارد .

بسیاری دست به دعا برمیدارند اما به نیمه ی دوم قدم اول نمیرسند . یعنی تفکر میکنند و به تصمیم میرسند اما آن را نگاه نمیدارند. معدودی به اراده ای که مستلزم انجام تصمیم است دست میابند با این حال اندکند اشخاصی که به مرحلۀ اطمینان رسیده ویقین حاصل کنند که آنچه صلاح است به وقوع خواهد پیوست. چند نفر را به خاطر می آوری آنگونه عمل کنند که گویی تمام آرزوهایشان براورده شده است؟

چه درست است آن بیانی که میگوید: اعظم از دعا روحی است که با آن دعا برگذار می شود و اعظم از کیفیت برگزاری دعا روحیه ای است که به مدد آن تصمیم ناشی از دعا عملی می شود.

 



ارسال توسط light
 
تاريخ : جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۱

داستان آفرینش ( 8 )- روز ششم

روز ششم : ظهور ششم

 

24 و خدا گفت‌: «زمين‌، جانوران‌ را موافق‌ اجناس‌ آنها بيرون‌ آورد، بهايم‌ و حشرات‌ و حيوانات‌ زمين‌ به‌ اجناس‌ آنها.» و چنين‌ شد. 25 پس‌ خدا حيوانات‌ زمين‌ را به‌ اجناس‌ آنها بساخت‌ و بهايم‌ را به‌ اجناس‌ آنها و همۀ‌ حشرات‌ زمين‌ را به‌ اجناس‌ آنها. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌.

 26 و خدا گفت‌: «آدم‌ را بصورت‌ ما و موافق‌ شبيه‌ ما بسازيم‌ تا بر ماهيان‌ دريا و پرندگان‌ آسمان‌ و بهايم‌ و بر تمامي‌ زمين‌ و همۀ‌ حشراتي‌ كه‌ بر زمين‌ مي‌خزند، حكومت‌ نمايد».

27 پس‌ خدا آدم‌ را بصورت‌ خود آفريد. او را بصورت‌ خدا آفريد. ايشان‌ را نر و ماده‌ آفريد. 28 و خدا ايشان‌ را بركت‌ داد و خدا بديشان‌ گفت‌: « بارور و كثير شويد و زمين‌ را پر سازيد و در آن‌ تسلط‌ نماييد، و بر ماهيان‌ دريا و پرندگان‌ آسمان‌ و همۀ حيواناتي‌ كه‌ بر زمين‌ مي‌خزند، حكومت‌ كنيد.»  29 و خدا گفت‌: «همانا همۀ علف‌هاي‌ تخم‌داري‌ كه‌ بر روي‌ تمام‌ زمين‌ است‌ و همۀ درختهايي‌ كه‌ در آنها ميوة‌ درخت‌ تخمدار است‌، به‌ شما دادم‌ تا براي‌ شما خوراك‌ باشد.  30 و به‌ همۀ حيوانـات‌ زميـن‌ و به‌ همۀ پرندگان‌ آسمان‌ و به‌ همۀ حشرات‌ زمين‌ كه‌ در آنهـا حيـات‌ است‌، هر علف‌ سبز را براي‌ خوراك‌ دادم‌.» و چنيـن‌ شـد. 31 و خدا هر چه‌ ساختـه‌ بـود، ديـد و همانـا بسيار نيكـو بود. و شام‌ بـود و صبح‌ بـود، روز ششـم‌.

 

و خدا گفت‌

و خدا گفت اینبار در روز ششم از زبان حضرت محمد است که خدا سخن می گوید .

ببینیم در دورۀ اسلام چه اتفاقاتی افتاده است .

 

24 و خدا گفت‌: «زمين‌، جانوران‌ را موافق‌ اجناس‌ آنها بيرون‌ آورد، بهايم‌ و حشرات‌ و حيوانات‌ زمين‌ به‌ اجناس‌ آنها.» و چنين‌ شد. 25 پس‌ خدا حيوانات‌ زمين‌ را به‌ اجناس‌ آنها بساخت‌ و بهايم‌ را به‌ اجناس‌ آنها و همۀ حشرات‌ زمين‌ را به‌ اجناس‌ آنها. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌.

در روز سوم با مطالبی مشابه همین روبرو بودیم : و خدا گفت‌: «زمين‌ نباتات‌ بروياند، علفي‌ كه‌ تخم‌ بياورد و درخت‌ ميوه‌اي‌ كه‌ موافق‌ جنس‌ خود ميوه‌ آورد كه‌ تخمش‌ در آن‌ باشد، بر روي‌ زمين‌.» و چنين‌ شد. 12 و زمين‌ نباتات‌ را رويانيد، علفي‌ كه‌ موافق‌ جنس‌ خود تخم‌ آورد و درخت‌ ميوه‌داري‌ كه‌ تخمش‌ در آن‌، موافق‌ جنس‌ خود باشد . و در توضیح آن گفتیم که هر کمالی که توسط پیامبری برای اولین بار در عالم ظاهر می شود دیگر نسل به نسل تداوم می یابد و تکرار دو بار پی در پی این نکته در روز سوم بیانگر همین تداوم و تکرار است .

در اینجا نیز با توجه به بار معنایی منفی جانوران و حیوانات در کتب مقدسه می گوییم معنی اینچنین می شود که هر ظلم و جور و شر و فسادی هم که در عالم احداث می گردد دیگر طبق نظام عالم «موافق‌ اجناس آنها » تکرار می گردد و در عالم تداوم می یابد و دیدیم که در دور اسلام نیز تمامی مظالم دور مسیح تداوم یافت و تکرار شد و اگر چه پیامبر را نکشتند ، با شهادت های پی در پی ائمۀ اطهار جبران نمودند و تداوم شر و ظلم را اثبات کردند .

بنابراین در این دوره با گسترش شر و بدی در همه عرصه ها مواجه هستیم .

 

و خدا ديد كه‌ نيكوست‌.

اشکالی بزرگ در اینجا پیش می آید و آن این است که « خدا حيوانات‌ زمين‌ را به‌ اجناس‌ آنها بساخت‌ و بهايم‌ را به‌ اجناس‌ آنها و همۀ حشرات‌ زمين‌ را به‌ اجناس‌ آنها. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌. » یعنی شر و فساد ، ظلم و جور ، ایذاء و اذیت را بساخت و تداوم داد و آنگاه دید که نیکوست .

اما قبلا توضیح داده بودیم که نیکوست یعنی طبق نظام است و در اینجا می گوییم که وجود شر برای عالم لازم و ضروری است چنانکه فلاسفه گفته اند « شر قلیل از لوازم خیر کثیر است » زیرا تا بدی نباشد خوبی جلوه گر نمی شود همچنین در این جهان بسیاری از چیز ها به ضد خودشان شناخته می شوند در مقابل هر نیروی مثبتی باید نیرویی منفی باشد تا حرکت مثبت جلوه کند و ارزشمند شود اگر نیروی مخالف نبود کمال دیگر در دید ما ارزش و اهمیتی نداشت در بستر بدی ها و شرارت هاست که انسان ها به فکر کمال می افتند و در حقیقت کمال در غلبه بر نیرو های شر حاصل می شود  این است که اصولا هر گاه بخواهد کمال جدیدی ظاهر شود نیاز به شر است برای بالا رفتن از هر پله ای دیواره ای هر چند کوتاه را باید پشت سر گذاشت . هر کلاسی امتحانی دارد و نابرده رنج گنج میسر نمی شود ( سعدی ) به سپیده دمان نمی توان رسید مگر با گذر از مسیر شب  ( خلیل جبران ) بنابراین از خصوصیات این دنیا زحمت و مشقت است و تنها با غلبه یافتن بر این موانع ضد کمال است که ما می توانیم رشد و نمو اخلاقی و روحانی یابیم به همین جهت هنگامی در در راه کمال با موانعی روبرو می شویم آن را به صورت عاملی می بینیم که به رشد و تعالی ما کمک می کند . این دو جریان هر چند که ظاهراً مخالف یکدیگرند ولی در باطن یکی زمینه ساز دیگریست .

در ظهور هر پیامبری نیز گروهی که با پیامبر به مخالفت بر می خیزند ناخواسته به رشد و گسترش تعالیم الهی در قلوب پیروان کمک می کنند زیرا در اثر شوری که پیامبر در عالم ایجاد می کند جامعه به پبش می رود هم این است که نیکوست .

پس نیکوست به معنای ضرورت است و بینش الهی بر این است که شر برای عالم یک ضرورت است .

الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ .( انعام 1 )

ستايش خدايى را كه آسمانها و زمين را آفريد، و تاريكيها و روشنايى را پديد آورد.

 الخير و الشر كلّه من اللَّه (امام صادق(ع) )

خیر و شر همه اش از خداست .

اصولاَ پیامبر مانند باغبانی است که زمین قلب ها را با آب کلمة الله آبیاری می کند اگر در زمین قلب کسی تخم نیکو پنهان باشد آن دانه رشد می کند و درختی بارور می شود و اگر در زمین قلب کسی دانه علف هرزی باشد همان علف هرز آشکار و نمایان می شود این است که اصولاَ در هر ظهوری انسانها آنچه در قلب دارند آشکار می کنند چه در جهت مثبت یا الهی و چه در جهت منفی یا شیطانی .

 26 و خدا گفت‌: «آدم‌ را بصورت‌ ما و موافق‌ شبيه‌ ما بسازيم‌ تا بر ماهيان‌ دريا و پرندگان‌ آسمان‌ و بهايم‌ و بر تمامي‌ زمين‌ و همۀ حشراتي‌ كه‌ بر زمين‌ مي‌خزند، حكومت‌ نمايد».

در این دور دو بار « و خدا گفت » تکرار شده است و این به معنی آن است که در این دوره با دو جریان روبرو هستیم و همانگونه که قبلاَ اشاره کردیم جریان اول که ظاهراَ ضد کمال است بسترساز و زمینه ساز ظهور کمال است . 

با آماده شدن زمینه برای ظهور و بروز کمال در این دوره بشر آماده می شود تا شبیه و مانند خدا شود .

اگر چه به نظر می رسد که در روز ششم آدم آفریده می شود ولی همانگونه که پیشتر نیز بیان نمودیم  مقصود از خلقت ، خلقت روحانی و آسمانی است و به همین جهت است که کتاب مقدس می گوید : «آدم‌ را بصورت‌ ما و موافق‌ شبيه‌ ما بسازيم‌ » یعنی آدم را شبیه و مانند خود کنیم به عبارت دیگر همانگونه که در روز های قبلی انسانها شبیه و مانند جانوران می شدند و به عبارت درست تر صفات حیوانی از خود بروز می دادند در این مرحله انسان می رود تا صفات و کمالات الهی را در وجود خود از صورت بالقوه به فعلیت رساند و آیینه وجودش انوار الهی را منعکس نماید و خداگونه شود .

«آدم‌ را بصورت‌ ما و موافق‌ شبيه‌ ما بسازيم‌ تا بر ماهيان‌ دريا و پرندگان‌ آسمان‌ و بهايم‌ و بر تمامي‌ زمين‌ و همۀ‌ حشراتي‌ كه‌ بر زمين‌ مي‌خزند، حكومت‌ نمايد».

این شباهت موجب می شود تا انسان بتواند حکومت کند و حکومت تسلط ، اقتدار و اختیار است . بر چه چیز ؟

بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهائم و بر تمامی زمین و همۀ حشراتی که بر زمین می خزند یعنی انسان بر شرور و مفاسد بر روحانیت و معنویت و بر مظالم و بر زمین قلب یعنی بر تمامی اخلاق و صفات و بر اذیت و آزار قادر و مقتدر و مختار گردید . یعنی در این دور به کمال رسید و این است که می فرماید :

لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ( تین 4 )

براستى انسان را در نيكوترين صورت آفريديم

فتبارک الله احسن الخالقین ( مومنون 14 )

 آفرين باد بر خدا كه بهترين آفرينندگان است.

 

 پس‌ خدا آدم‌ را بصورت‌ خود آفريد. او را بصورت‌ خدا آفريد. ايشان‌ را نر و ماده‌ آفريد.

وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ اْلأُنْثى‏‌‍ ‌‍( نجم45‌‍ ‌‍)

و هم اوست كه دو نوع مى‌آفريند: نر و ماده،

أَ يَحْسَبُ اْلإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدًى‌‍ "36‌‍ ‌‍" ... فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ اْلأُنْثى‏‌‍ ‌‍"39‌‍ ‌‍"

آيا انسان گمان مى‌كند بى‌هدف رها مى‌شود ... و از او دو زوج مرد و زن آفريد.

 

 

بر اساس این آیه انسان توانایی خلق و آفرینش دارد انتهای این آیه هم مؤید همین مطلب است نر و ماده یعنی زوج . جفتی که بتوانند به کمک هم تولید مثل کنند و چیزی را خلق نمایند یعنی چون زوج گردند خلق توانند و خالق شوند و در این صورت مانند خدا شوند و همانگونه که قبلاً نیز اشاره نمودیم مقصود از خلقت ، خلقت معنویست بنابراین نر و ماده عبارت است از مفیض و مستفیض چنانکه پیامبر مفیض است و اول کسی که ایمان می آورد مستفیض و این دو با هم امتی را خلق توانند نمود به همین جهت اصولاً رشد کمالات  در وجود انسانها همین گونه است یک شخص دهنده یا متصل کننده است و دیگری گیرنده یا متصل شونده و این دو با همدیگر زوجی را تشکیل می دهند که فیض الهی را به جریان می اندازند و هر کس می تواند در این جریان وارد شود و در هر لحظه یکی از این نقش ها را به عهده گیرد . بر همین اساس انسان های مفیض و مستفیض همین طور تکثیر خواهند شد و اقتدار معنوی بر انسانهای شرور خواهند داشت و همین است که کتاب مقدس می گوید : 28 و خدا ايشان‌ را بركت‌ داد و خدا بديشان‌ گفت‌: « بارور و كثير شويد و زمين‌ را پر سازيد و در آن‌ تسلط‌ نماييد، و بر ماهيان‌ دريا و پرندگان‌ آسمان‌ و همۀ حيواناتي‌ كه‌ بر زمين‌ مي‌خزند، حكومت‌ كنيد.» 

در ادامه می گوید :

29 و خدا گفت‌: «همانا همۀ علف‌هاي‌ تخم‌داري‌ كه‌ بر روي‌ تمام‌ زمين‌ است‌ و همۀ درختهايي‌ كه‌ در آنها ميوة‌ درخت‌ تخمدار است‌، به‌ شما دادم‌ تا براي‌ شما خوراك‌ باشد.  30 و به‌ همۀ حيوانـات‌ زميـن‌ و به‌ همۀ پرندگان‌ آسمان‌ و به‌ همۀ حشرات‌ زمين‌ كه‌ در آنهـا حيـات‌ است‌، هر علف‌ سبز را براي‌ خوراك‌ دادم‌.» و چنيـن‌ شـد. 

 

گفتیم که گیاهان در کتب مقدسه فضائل و کمالات عالم انسان است . پس با این نگاه معنی چنین می شود که تمامی فضائل و کمالات در روز ششم در دور اسلام در اختیار انسان قرار گرفته است به همین جهت است که از کلمۀ « همه » استفاده می کند و همین است که پیامبر اسلام فرمود : إني بعثت لأتمم مكارم الأخلاق .

همانا برانگيخته شدم تا مکارم اخلاق را تمام کنم .

 

31 و خدا هر چه‌ ساختـه‌ بـود، ديـد و همانـا بسيار نيكـو بود. و شام‌ بـود و صبح‌ بـود، روز ششـم‌.

این آیه که مربوط به روز ششم است تفاوت مشخصی با روز های قبل دارد . در پنج روز قبل تنها می گوید : « و خدا دید که نیکوست » اما در اینجا با دو تاکید ، مطلب مشخصاً متفاوت بیان شده است : « و همانـا بسيار نيكـو بود» زیرا خلقت در این مرحله از مراحل کمال به اتمام رسیده و کار این مرحله پایان یافته است . به عبارت دیگر تمامی کمالاتی که برای این شش روز یا شش هزار سال ( از آدم تا خاتم ) مقدر شده بود توسط حضرت محمد به بشریت ارائه شد و در پایان این مرحله بشر همانند جنینی که همه کمالات مورد لزوم را کسب می نماید و آماده به دنیا آمدن می شود آماده ورود به مرحلۀ بعدی می گردد .

 

و شام‌ بـود و صبح‌ بـود، روز ششـم‌.

و ظلمت ضلالت بود و تاریکی جهالت و خورشید حقیقت در صبح ظهور رسول هدایت طالع گردید.

در دورۀ ششم

 

( برگرفته از جزوه اهمیت و مقام کلمةالله – تبیین باب اول از سفر پیدایش )

 

ادامه دارد




ارسال توسط light
 
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱

داستان آفرینش (7)- روز پنجم

روز پنجم : ظهور پنجم

20 و خدا گفت‌: «آبها به‌ انبوه‌ جانوران‌ پر شود و پرندگان‌ بالاي‌ زمين‌ بر روي‌ فلك‌ آسمان‌ پرواز كنند.»  21 پس‌ خدا نهنگان‌ بزرگ‌ آفريد و همۀ‌ جانداران‌ خزنده‌ را، كه‌ آبها از آنها موافق‌ اجناس‌ آنها پر شد، و همۀ پرندگان‌ بالدار را به‌ اجناس‌ آنها. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌.  22 و خدا آنها را بركت‌ داده‌، گفت‌: «بارور و كثير شويد و آبهاي‌ دريا را پر سازيد، و پرندگان‌ در زمين‌ كثير بشوند.» 23  و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزي‌ پنجم‌.

 

20 و خدا گفت‌

و خداوند به زبان پیامبر خود گفت .

این کدام پیامبر است ؟

در داستان ما و چنانکه از پیش می دانیم پنجمین ظهور بزرگ ، حضرت مسیح است .

آبها به‌ انبوه‌ جانوران‌ پر شود ... پس‌ خدا نهنگان‌ بزرگ‌ آفريد و همۀ‌ جانداران‌ خزنده‌ را، كه‌ آبها از آنها موافق‌ اجناس‌ آنها پر شد .

گفتیم آب های زیاد و انبوه و همچنین دریا نشانه بی نظمی است و آبها سمبلی است از  آنگونه دانش ها و دانسته های بشری که در تضاد با نظام جهان آفرینش هستند ولی بشر گمان می کند این دانسته ها از حقیقت سرچشمه گرفته و معتبر می باشند و به عبارت دیگر آب ها فرضیاتی هستند که چنان در ساختار و سنن بخش بزرگی از زندگی بشر نفوذ و رسوخ کرده اند که به صورت حقایقی معتبر در آمده اند. این فرضیات نادرست در غالب های گوناگون فلسفی و مذهبی و... حقایق بنیادین را می پوشانند و بشر را به بیراهه می برند .

جانوران بار معنایی منفی دارند و اگر از نوع دریایی باشند بدترند زیرا دریا نشانه آشفتگی و خرابی و ویرانی است  پس ظاهراَ کتاب مقدس اتفاق بدی را بیان می کند .

بر این اساس معنی آبها به‌ انبوه‌ جانوران‌ پر شود چنین می شود که در بستر آن دسته از فرضیات و معارف فلسفی مذهبی و ... که در باطن نادرستند ولی انسانها گمان می کنند حقایقی معتبر هستند ( آبها ) افرادی پدید می آیند که اگر چه در ظاهر انسان هستند ولی در باطن خلق و خویی همچون جانوران دارند .

پس‌ خدا نهنگان‌ بزرگ‌ آفريد و همۀ‌ جانداران‌ خزنده‌ را، كه‌ آبها از آنها موافق‌ اجناس‌ آنها پر شد .

نهنگ به عنوان سلطان دریا ها جانوری است که اصطلاحاً برهمۀ جانوران دریایی فرمانروایی می کند و در اینجا نهنگان عبارت اند از آن دسته از سران و سرکردگان علمای مذهبی که اگر چه ظاهراً به زیور علم و معرفت آراسته بودند ولی در باطن بر علیه فرستاده خداوند یعنی مسیح موعود که سالها در انتظارش به سر می بردند به پا خواستند. آنان کسانی بودند که وجود خود را از آنچه به خیالشان معرفتش می خوانند پر کرده و با همان معارف ظاهراً معتبر با پیامبر خداوند مخالفت کردند و به نام حق در مقابل حق ایستادند .

جانوران خزنده نیز همان " جهلای معروف به علم "هستند که به تبعیت از سران خود به آزار و اذیت مسیح و پیروان او بر خواستند .

۵۳عیسی را نزد کاهن‌اعظم بردند. در آنجا همۀ سران کاهنان و مشایخ و علمای دین گرد آمده بودند....۵۵سران کاهنان و تمامی اهل شورا در پی یافتن دلایل و شواهدی علیه عیسی بودند تا او را بکشند، ولی هیچ نیافتند.۵۶زیرا هرچند بسیاری شهادتهای دروغ علیه عیسی دادند، امّا شهادتهای ایشان با هم وفق نداشت.۵۷آنگاه عده‌ای پیش آمدند و به دروغ علیه او شهادت داده، گفتند:۵۸«ما خود شنیدیم که می‌گفت، ”این معبد را که ساختۀ دست بشر است خراب خواهم کرد و ظرف سه روز، معبدی دیگر خواهم ساخت که ساختۀ دست بشر نباشد.“‌»۵۹امّا شهادتهای آنها نیز ناموافق بود.۶۰آنگاه کاهن‌اعظم برخاست و در برابر همه از عیسی پرسید: «هیچ پاسخ نمی‌گویی؟ این چیست که علیه تو شهادت می‌دهند؟»۶۱امّا عیسی همچنان خاموش ماند و پاسخی نداد. دیگربار کاهن‌اعظم از او پرسید: «آیا تو مسیح، پسر خدای متبارک هستی؟»۶۲عیسی بدو گفت: «هستم، و پسر‌انسان را خواهید دید که به‌ دست راست قدرت نشسته، با ابرهای آسمان می‌آید.»۶۳آنگاه کاهن‌اعظم گریبان خود را چاک زد و گفت: «دیگر چه نیاز به شاهد است؟۶۴کفرش را شنیدید. حُکمتان چیست؟» آنها همگی فتوا دادند که سزایش مرگ است.۶۵آنگاه بعضی شروع کردند به آبِدهان بر او انداختن؛ آنها چشمانش را بستند و در حالی که او را می‌زدند، می‌گفتند: «نبوّت کن!» نگهبانان نیز او را گرفتند و زدند. ( مرقس 14 )

اتفاق بدی که در این دوران افتاد پیامبر کشی بود که در تاریخ ادیان بی نظیر و مثیل بود . زجر و شکنجه و آزار و اذیت پیامبران قبلاً از زمان نوح به بعد در عالم احداث شده بود اما فقط مقارن ظهور مسیح است بزرگترین جنایت تاریخ ادیان یعنی پیامبر کشی اتفاق می افتد . یحیی و عیسی و اگر زکریا را نیز شهید بدانیم سه پیامبر در زمانی نزدیک به هم کشته شدند و این است معنی آفرینش نهنگان بزرگ و خزندگان .

22 و خدا آنها را بركت‌ داده‌، گفت‌: «بارور و كثير شويد و آبهاي‌ دريا را پر سازيد

بعد از پیامبر کشی و شکستن این سد دیگر شهادت در دین کثیر شد . پس از مسیح حواریون و بعد از حواریون آزار و اذیت ، قتل عام مسیحیان تا بدانجا  که در تاریخ مسیحیت اصولاً دوازده فرمان قتل عام صادر شده است و شهادت های بسیار و بی شمار . این است که جانوران کثیر شدند و آبهای دریا را پر ساختند .

همانگونه که اولین مومن به پیامبر دارای اهمیت است اولین کسی هم که با پیامبر مخالفت می کند مهم است زیرا اوست که دانه مخالفت را در قلوب مردمان می کارد و اصولا سنگ بنای مخالفت با حق و حقیقت را پایه گذاری می کند این است که دجال لقب می گیرد .

و پرندگان‌ بالاي‌ زمين‌ بر روي‌ فلك‌ آسمان‌ پرواز كنند

پرنده در کتاب مقدس سمبلی از روح انسانی است و بر روی فلک آسمان پرواز کردن یعنی پیوند روح انسانی با دیانت روحانی الهی . همچنان که می دانیم در تورات توصیفی از عالم بعد وجود ندارد و از زمان آدم تا مسیح در مورد حیات روحانی و کمالات آسمانی صحبتی نمی شود زیرا مردم هنوز استعداد درک و فهم بسیاری از مفاهیم روحانی را نداشتند  و اصولا بحث حیات روحانی از دور مسیح آغاز گشت توضیح روحانیت و معنویت و حیات ملکوتی و انقطاع از عالم ناسوتی و شهادت در سبیل حضرت کبریایی اصولاَ با شهادت خود حضرت مسیح آغاز گشت و سپس این انقطاع و تعالی با حواریون حضرت مسیح افزون شده با بلایا و شهادت مومنینشان به نحو بی سابقه ای کثیر گردید این است که می فرماید : 22 و خدا آنها را بركت‌ داده‌، گفت‌: «بارور و كثير شويد ... و پرندگان‌ در زمين‌ كثير بشوند.» کثرت شهدای دور مسیح اثبات کثرت روحانیت و معنویت و ایثار و تعالی حیات روحانی و ملکوتی در دور مسیح است .

و خدا ديد كه‌ نيكوست‌. 

همانگونه که پیشتر نیز اشاره کردیم آفرینش به معنای نظم و انتظام است نیکو وقتی است که بر طبق نظام باشد و نظم آفرینش را بر هم نزند پس جملۀ خدا ديد كه‌ نيكوست‌ در پایان هر روز یعنی در این روز نیز بعضی چیز ها تحت نظام واقع شد و خدا دید نیکوست یعنی بر طبق نظام است در مورد اینکه چرا وجود شر و ظهور انسانهای شرور طبق نظام و نیکوست در بخش بعدی صحبت خواهیم کرد .

23  و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزي‌ پنجم‌.

و ظلمت ضلالت بود و تاریکی جهالت و خورشید حقیقت در صبح ظهور عیسای هدایت طالع گردید.

در دورۀ پنجم

 

( برگرفته از جزوه اهمیت و مقام کلمةالله – تبیین باب اول از سفر پیدایش )

 

ادامه دارد




ارسال توسط light
 
تاريخ : سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱

داستان آفرینش ( 6 )- روز چهارم

روز چهارم : ظهور چهارم

14و خدا گفت‌ :« نيرها در فلك‌ آسمان‌ باشند تا روز را از شب‌ جدا كنند و براي‌ آيات‌ و زمانها و روزها و سالها باشند.  15  و نيرها در فلك‌ آسمان‌ باشند تا بر زمين‌ روشنايي‌ دهند.» و چنين‌ شد. 16 و خدا دو نير بزرگ‌ ساخت‌، نير اعظم‌ را براي‌ سلطنت‌ روز و نير اصغر را براي‌ سلطنت‌ شب‌، و ستارگان‌ را.  17 و خدا آنها را در فلك‌ آسمان‌ گذاشت‌ تا بر زمين‌ روشنايي‌ دهند،  18 و تا سلطنت‌ نمايند بر روز و بر شب‌، و روشنايي‌ را از تاريكي‌ جدا كنند. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌. 19  و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزي‌ چهارم‌.

باز روزی دیگر« و خدا گفت‌ » بیانگر ظهوری دیگر است ظهور چهارم . در داستان ما این ظهور ، ظهور حضرت موسی است .

نیر به معنی نورانیست و نیرها در فلک آسمان  به معنی اجرام روشن در آسمان چون ماه و خورشید و ستارگان می باشد و البته همانگونه که پیشتر نیز گفته شد مقصود از خورشید و ماه و ستارگان در کلمات انبیاء منحصر به این اجرام آسمانی ظاهری نیست بلکه معانی متعددی را مد نظر داشته اند در مواردی پیامبر به خورشید تشبیه شده است همانگونه که خورشید دارای نور و حرارت و جاذبه و... است و حیات کره زمین به آن وابسته است پیامبر نیز دارای صفات و کمالات و معارفی است که قلوب نوع بشر را زنده می کند روشن می کند گرمی و حرارت می بخشد و تربیت می نماید .

همچنین ماه و ستارگان معانی متعددی دارد مثل : معاون یا جانشین  پیامبر ، امامان ، انبیاء ، اولیا الله ، علماء و روحانیون و ... .

اَينَ الشُّمُوسُ الطّالِعةُ ؟ اَينَ الاَقمار المُنيرَةُ؟ اَينَ الَانْجُمُ الزّاهِرَةُ؟ ( دعای ندبه )

كجایند خورشیدهای تابان؟ کجایند ماههای فروزان؟ كجایند ستارگان درخشان ؟

 

                       

خورشید رسالت

                       

قمر ولایت

                       

نجوم هدایت

 بنابراین معنی این بخش از کتاب آفرینش چنین می شود که در آسمان دیانت ستارگان و اجرام درخشانی ظاهر شدند که از انوار معارفشان نور و ظلمت و روز از شب کاملاً تفکیک شد و از روشنایی ظهورشان زمین قلب ها روشن و منیر گردید .

16 و خدا دو نير بزرگ‌ ساخت‌، نير اعظم‌ را براي‌ سلطنت‌ روز و نير اصغر را براي‌ سلطنت‌ شب‌، و ستارگان‌ را. 

نیر اعظم خورشید است و نیر اصغر ماه . بر طبق توضیحات فوق این دو نیر بزرگ می توانند موسی و هارون باشند و ستارگان انبیای بنی اسرائیلند که در آسمان دیانت موسی ظاهر گشتند.

وَ اجْعَلْ لي وَزيرًا مِنْ أَهْلي‌‍ ‌‍هارُونَ أَخي‌‍ اشْدُدْ بِهِ أَزْري‌‍ وَ أَشْرِكْهُ في أَمْري‌‍ ‌‍‌‍كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثيرًا‌‍ ‌‍وَ نَذْكُرَكَ كَثيرًا‌‍ ‌‍ إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصيرًا‌‍ ‌‍ قالَ قَدْ أُوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى‏‌‍ ‌‍ ( طه 29-36)

و براى من دستيارى از كسانم قرار ده،  هارون برادرم را،  پشتم را به او استوار كن،  و او را شريك كارم گردان،  تا تو را فراوان تسبيح گوييم،  و بسيار به ياد تو باشيم،  زيرا تو همواره به [حال‏] ما بينايى  فرمود: «اى موسى، خواسته‏ات به تو داده شد.»

وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ جَعَلْنا مَعَهُ أَخاهُ هارُونَ وَزيرًا‌‍ ( الفرقان35‌‍ ‌‍)

و به يقين [ما] به موسى كتاب [آسمانى‏] عطا كرديم، و برادرش هارون را همراه او دستيار[ش‏] گردانيديم .

 البته ظهور انبیاء برای اولین بار در دور موسی نیست بلکه در هر کدام از ادوار گذشته نبی یا انبیایی وجود داشتند مثلاً جانشین آدم شیث نبی بود و جانشین نوح ، سام بود و همچنین در دورۀ ابراهیم اسحاق یا اسماعیل بود اما از هیچکدام از انبیای قبل از دور موسی آثاری در جهت هدایت باقی نمانده است یعنی روشنایی هدایتی از آنان در آسمان دیانت به چشم نمی خورد و برای اولین بار در دورۀ موسی است که هم از خود پیامبر و هم از انبیای او آثاری جهت هدایت و نوری در آسمان دیانت باقی مانده است و به همین جهت است که کتاب پیدایش آفرینش خورشید و ماه و ستارگان را به دور موسی نسبت می دهد تا «  تا بر زمين‌ روشنايي‌ دهند » و این تنها کتاب و آثار است که برای زمانها و سالها باقی می ماند « براي‌ آيات‌ و زمانها و روزها و سالها باشند. » و این واقعه یعنی کتاب ِ موجودِ باقی در عالم که برای سالها و زمانها باشد از دورۀ آدم تا موسی سابقه نداشته است .

وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسى‏ وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِياءً وَ ذِكْرًا لِلْمُتَّقينَ‌‍ ‌‍( الأنبيَاء 48‌‍ ‌‍)

و در حقيقت، به موسى و هارون فرقان داديم و [كتابشان‏] براى پرهيزگاران روشنايى و اندرزى است.

 18 و تا سلطنت‌ نمايند بر روز و بر شب‌، و روشنايي‌ را از تاريكي‌ جدا كنند. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌. 

 روز حضور ظاهری پیامبر است و دوران بعد از پیامبر آغاز تاریکیست البته روشنایی وجود دارد اما نه مثل زمانی که آیات الهی ظاهر می گردد . روز نظم و انتظام دین است و شب زمانی است که پیامبر در میان مردم نیست ، دوران آشفتگی و هرج و مرج و بخصوص دوران قبل از ظهور پیامبر بعدی . روز ، صلاح و اصلاح و خیر و هدایت بود و شب ، ظلمت ِ فساد و شرِّ ضلالت .

و سلطنت ، سلطه و اقتدار را گویند و تسلط و اختیار این هر دو از قدرتهای پیامبر است سلطه و اقتدار بر خیر و هدایت و تسلط و اختیار بر شر و ضلالت . بنابراین وقتی کتاب مقدس می گوید : نير اعظم‌ را براي‌ سلطنت‌ روز و نير اصغر را براي‌ سلطنت‌ شب‌ .معنی آیه چنین می شود : خورشید موسی صاحب قدرت و شوکت و اقتدار بود و در زمان غیبت او هارون دارای تسلط و اختیار بود و بعد از آن دو ستارگان هدایت یعنی انبیای بنی اسرائیل سلطه و اقتدار معنوی داشتند .

و عجب در این است که در قرآن کریم نیز برای موسی بیش از پنج مرتبه کلمه سلطان ( سلطنت ) به کار رفته است که در مورد هیچکدام از رسولان دیگر به کار نرفته است .

ثُمَّ أَرْسَلْنا مُوسى‏ وَ أَخاهُ هارُونَ بِ‏آياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبينٍ‌‍ ‌‍( مومنون 45‌‍ )

آن‌گاه موسي و برادرش هارون را فرستاديم با آيات خود و سلطنتی  آشکار

وَ آتَيْنا مُوسى‏ سُلْطانًا مُبينًا‌‍ ‌‍(153‌‍ نساء‌‍)

و به موسي سلطنت آشکار بخشيديم

قالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطانًا فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِ‏آياتِنا أَنْتُما وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغالِبُونَ‌‍ ‌‍( القَصَص35‌‍  ‌‍)

خدا به او فرمود که ما به همدستي برادرت (هارون) بسيار بازويت را قوي مي‌گردانيم و به شما در عالم، سلطنتی مي‌دهيم که هرگز دشمنان به شما دست نيابند، با اين آيات و معجزات (که شما را عطا کرديم) شما و پيروانتان غالب خواهيد بود.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِ‏آياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبينٍ‌‍ ) هُود 96‌‍ ‌‍(

سپس موسى و برادرش هارون را با آيات خود و سلطنتی آشكار فرستاديم.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِ‏آياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبينٍ‌‍ ‌‍(غافر 23‌‍ ‌‍)

سپس موسى و برادرش هارون را با آيات خود و فرستاديم.

وَ في مُوسى‏ إِذْ أَرْسَلْناهُ إِلى‏ فِرْعَوْنَ بِسُلْطانٍ مُبينٍ‌‍ (الذّاريَات ‏38 )

 و نيز در (رسالت) موسي (آيت عبرت است) که با سلطنتی آشكار به سوي فرعونيانش فرستاديم.

و روشنايي‌ را از تاريكي‌ جدا كنند

با نگاهی به باب اول کتاب پیدایش و نیم نگاهی به تفسیری که تا اینجا داشتیم دیده می شود که گر چه به ظاهر کتاب پیدایش است و خلقت آسمان و زمین اما چیزی که بیشتر به چشم می خورد در حقیقت ایجاد نوعی نظم و انضباط و آرایشی جدید است :

آیۀ 4 : و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت .

آیۀ 6 :  فلكي‌ باشد در ميان‌ آبها و آبها را از آبها جدا كند.

آیۀ 7 :  آبهاي‌ زير فلك‌ را از آبهاي‌ بالاي‌ فلك‌ جدا كرد.

آیۀ 9 : آبهاي‌ زير آسمان‌ در يكجا جمع‌ شود .

آیۀ 14 : نيرها در فلك‌ آسمان‌ باشند تا روز را از شب‌ جدا كنند .

آیۀ 18 : تا سلطنت‌ نمايند بر روز و بر شب‌، و روشنايي‌ را از تاريكي‌ جدا كنند.

و همچنین نامیدن که گفتیم نوعی محدود کردن و تعیین حدود و ثغور و جدا کردن چیز ها از یکدیگر است .

آیۀ 5 : و خدا روشنايي‌ را روز ناميد و تاريكي‌ را شب‌ ناميد.

آیۀ 8 : و خدا فلك‌ را آسمان‌ ناميد.

آیۀ 10 :  و خدا خشكي‌ را زمين‌ ناميد و اجتماع‌ آبها را دريا ناميد.

پس آنچه خدا در این چهار روز و نیز دو روز بعد انجام می دهد در حقیقت نوعی نظم و انتظام است و تعیین مرز ها و حدود و ثغور و تفکیک و تشخیص حوزه ها است به عبارت دیگر خدا نظم خویش را اجرا میکند . پس در حقیقت خلقت و آفرینش در کتاب آفرینش استقرار یک نظام الهی است . بنابراین می توان گفت خلقت یعنی نظم ، یعنی مرتب کردن یا ترتیب و تنظیم امور بر اساس نظام ارزشی خداوند ، انتظام بر اساس نظم الهی .

پس در هر ظهوری انسانها خلق جدید می شوند یعنی نظام ارزشی جدیدی بر فرد و جامعه حاکم می گردد .

یکی از موانعی که همواره معتقدان به ادیان را از پذیرش دین بعد از خود باز می داشته این بوده که آنان تصور می کردند دین جدید  تعلیم تازه ای ندارد و به عبارتی همان تعالیم قبلی در بسته بندی های جدید ارائه شده است مثلاً در مسیحیت و یا در اسلام ظاهراً سابقه بسیاری از تعالیم به مدتها قبل از ظهور حضرت مسیح و حضرت محمد باز می گردد ولی به ترتیبی که ذکر گردید خلقت معنوی فقط آموزش تعالیم جدید نیست بلکه نظم و ترتیب و تنظیم تعالیم بر حسب اولویت های زمان و مکان و  ... است و هم این است که تغییرات اساسی در فرد و جامعه ایجاد می نماید .

مثالی از عالم طبیعت : در طبیعت می توان با عناصری چون کربن هیروژن و اکسیژن مواد گوناگون ساخت . متان ((CH4 ، اتان (C2H6) ، پروپان (C3H8) ، بوتان ) C4H10 ) - بنزن (C6H6) - ( H2O) آب معمولی و آب سنگین H2O2))

آلوتروپی ها مانند اکسیژن O2  و اوزن O3 اوزن مولکولی با سه اتم اکسیژن است مولکول اکسیژن دارای دو اتم اکسیژن است اما تفاوت در یک اتم اکسیژن در این دو مولکول تفاوتهای اساسی را در این دو مولکول بوجود آورده‌است.

  

       

                            الماس                                         گرافیت

گرافیت و الماس هر دو از کربن ساخته شده اند ولی به خاطر تفاوت در نظم و آرایش اتم ها خواص بسیار متفاوتی دارند .

گرافیت: نرم، سیاه، رسانای الکتریسیته،نارسانای گرما،  قابل تورق .

الماس: سخت، شفاف، نارسانای الکتریسیته، رسانای گرما .

 در همه این مواد ظاهراً چیز تازه ای به کار نرفته است ولی تفاوت ها بسیار آشکارند .

آنچه که یک کتاب را از کتابی دیگر متمایز می سازد لزوماً به کار رفتن لغاتی متفاوت در هر یک از آنها نیست بلکه نظم و آرایش کلمات است که مطالب ومفاهیم و موضوعات را دگرگون و متفاوت می سازد .

و خدا ديد كه‌ نيكوست‌. 

پس بر این اساس که آفرینش به معنای نظم و انتظام است نیکو وقتی است که بر طبق نظام باشد و نظم آفرینش را بر هم نزند پس جملۀ خدا ديد كه‌ نيكوست‌ در پایان هر روز یعنی در این روز نیز بعضی چیز ها تحت نظام واقع شد و خدا دید نیکوست یعنی بر طبق نظام است .

19 و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزي‌ چهارم‌

و شام ضلالت بود و تاریکی گمراهی و خورشید حقیقت در صبح ظهور موسای هدایت طالع گردید .

در دورۀ چهارم

 

( برگرفته از جزوه اهمیت و مقام کلمةالله – تبیین باب اول از سفر پیدایش )

 

ادامه دارد




ارسال توسط light
 
تاريخ : یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۱

 

روز سوم : ظهور سوم

9 و خدا گفت‌: «آبهاي‌ زير آسمان‌ در يكجا جمع‌ شود و خشكي‌ ظاهر گردد.» و چنين‌ شد. 10 و خدا خشكي‌ را زمين‌ ناميد و اجتماع‌ آبها را دريا ناميد. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌. 11 و خدا گفت‌: «زمين‌ نباتات‌ بروياند، علفي‌ كه‌ تخم‌ بياورد و درخت‌ ميوه‌اي‌ كه‌ موافق‌ جنس‌ خود ميوه‌ آورد كه‌ تخمش‌ در آن‌ باشد، بر روي‌ زمين‌.» و چنين‌ شد. 12 و زمين‌ نباتات‌ را رويانيد، علفي‌ كه‌ موافق‌ جنس‌ خود تخم‌ آورد و درخت‌ ميوه‌داري‌ كه‌ تخمش‌ در آن‌، موافق‌ جنس‌ خود باشد. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌. 13 و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزي‌ سوم‌.

 

و باز خدا گفت‌ بیان گر ظهوری دیگر و بروز کمالی دیگر در عالم است . سومین ظهور در ساسله ادیان بزرگ ظهور حضرت ابراهیم .

«آبهاي‌ زير آسمان‌ در يكجا جمع‌ شود و خشكي‌ ظاهر گردد.» و چنين‌ شد.

چنانکه گفتیم کتاب مقدس از انبوه آب ها دل خوشی ندارد و آن را نشانۀ آشفتگی و بی نظمی می داند پس جمع شدن آبها در اینجا نشانی از سر و سامان و انتظام است و ظاهر شدن خشکی چنانکه در داستان نوح آمده است پایان آشفتگی و شروع حیات است .

همانگونه که پیش تر گفتیم مقصود از ارض و یا زمین در کتب مقدسه ، زمینه یا بستر بروز کمال و به زبان دیگر قلب است و چون مسکن و محل زندگی و حیات انسانی زمین خشک است بنابراین معنی این آیه چنین می شود که بستری برای رشد و کمال در وجود انسانی مهیا شد و به عبارت دیگر هنگامی که دانش ها و آگاهی های بشری ( آبهاي‌ زير آسمان‌ ) به کناری می رود و بشر از این شئونات پاک و مقدس می شود قلبش محل ظهور فیوضات و کمالات الهی می گردد و همانگونه که می دانیم این امر مهم در دوره نوح آغاز شد و زمین قلب بشر آماده ظهور بروز کمال دیگر شد و در روز سوم یا دوره حضرت ابراهیم به حد کمال رسید .

 

10 و خدا خشكي‌ را زمين‌ ناميد و اجتماع‌ آبها را دريا ناميد . و خدا ديد كه‌ نيكوست‌. 

در اینجا دوباره اقتدار و انتظام خداوند بیان می شود و آبها ( آشفتگی ها ) کنار می رود رهایی از دانستگی فراهم می شود و زمین خشک ( قلب ) شکل می گیرد و زمینه و بستر برای کسب دریافت های مثبت الهی فراهم می گردد و بستر کمال و ضد کمال از هم متمایز می گردد .

11 و خدا گفت‌: زمين‌ نباتات‌ بروياند.

در روز سوم دوباره با ظهور کمالی دیگر در وجود انسان رو برو هستیم و آن رویش گیاهان است . اصولاً گیاهان در کتب مقدسه بار معنایی مثبت دارند و جانوران بار معنایی منفی . مقصود از گیاهان کمالات ، صفات و فضائل عالم انسان است و همه این صفات جایگاهشان در قلب است و به عبارت دیگر با مساعد شدن زمینه و بستر در زمین قلب بشر ،  درخت ها ، گلها و گیاهان کمالات روییدند .

برای اولین بار درخت توحید در قلب ابراهیم رویید و کمالاتی چون :

نفی شرک در داستان شکستن بت ها توسط ابراهیم .

مقام یقین و اطمینان قلبی در داستان چهار پرنده .

اطاعت الهی و انقطاع از من دون الله و ایثار در داستان قربانی کردن فرزند و ...

این کمالات منحصر به دور ابراهیم است و قبل از ظهور او عالم انسانی به چنین کمالاتی نیاراسته بود.

 

11 و خدا گفت‌: «زمين‌ نباتات‌ بروياند، علفي‌ كه‌ تخم‌ بياورد و درخت‌ ميوه‌اي‌ كه‌ موافق‌ جنس‌ خود ميوه‌ آورد كه‌ تخمش‌ در آن‌ باشد، بر روي‌ زمين‌.» و چنين‌ شد. 12 و زمين‌ نباتات‌ را رويانيد، علفي‌ كه‌ موافق‌ جنس‌ خود تخم‌ آورد و درخت‌ ميوه‌داري‌ كه‌ تخمش‌ در آن‌، موافق‌ جنس‌ خود باشد. و خدا ديد كه‌ نيكوست‌.

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِمامًا قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمينَ‌‍ ‌‍‌‍( بقره 124‌‍ ‌‍)

و چون ابراهيم را ، پروردگارش با كلماتى بيازمود، و وى آن همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را پيشواى مردم قرار دادم.» [ابراهيم‏] پرسيد: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: پيمان من به ستمکاران نمى‏رسد

من تو را پدر امت بزرگی می گردانم . تو را برکت می دهم و نامت را بزرگ می سازم و تو مايه برکت خواهی بود. .. و از تو همه مردم دنيا از تو برکت خواهند یافت ( پیدایش 12 )

 

از زمان ابراهیم که دانه کمالات در وجود بشر کاشته شد و اراضی قلوب انسانها به گل ها و گیاهان و درختان کمالات آراسته شد این کمالات در سلاله بشر باقی ماند و نسل به نسل منتقل گردید و هر کمالی که در قلب بشر کاشته شد رویید ، میوه داد و سپس از تخم و دانۀ آن دوباره همان کمال به بار آمد.

به عبارت دیگر پیامبران بنیانگذاران کمالند در عالم انسان و پس از آن هر پیامبری درخت کمالات پیشین را به آب کلمة الله آبیاری می کند تا کمالات پیشین در روز پسین باز به بار آید و ثمر آورد و درخت‌ ميوه‌ داري‌ كه‌ تخمش‌ در آن‌، موافق‌ جنس‌ خود باشد . و خدا ديد كه‌ نيكوست‌.

13 و شام‌ بود و صبح‌ بود، روزي‌ سوم‌.

و ظلمت ضلالت بود و تاریکی جهالت و صبح هدایت و تجلی روحانیت و معنویت روزی سوم .

 

( برگرفته از جزوه اهمیت و مقام کلمةالله – تبیین باب اول از سفر پیدایش )

 

ادامه دارد

 



ارسال توسط light

پیج رنک

آرایش